چهارشنبه , مهر ۶ ۱۴۰۱
خانه / مهاجرت / رفتن و…

رفتن و…

صورت مساله ساده است. ولی راه حل آسونی رو واسش متصور نیستم. شما از رفتن حرف میزنید ولی اینکه چقدر آماده پذیرفتن عواقب این کار هستید مشخص نیست. داستان اینه: همه سختیهای پذیرفته شدن تو یه دانشگاه یا پیدا کردن یه کار رو هم واسه خودتون هم واسه همراه یا همسرتون پشت سر گذاشتین. خفت و خواری در خواست ویزا و انگشت نگاری و … رو هم به جون و دل خریدین. خودتونو به آب و آتیش زدید و پولی دست و پا کردید و کیف جیبی هاتون به جای عکس خمینی به عکس آبراهام لینکن یا یکی شبیه اون مزین شده. زبان اینگلیسی رو هم خوب بلدید….فرض کنید سوار هواپیما شدید…. از اون پنجره کوچیک کنار دستتون به الوند نگاه کنید و کارون، به همه لحظه هایی که تو این مملکت با عزیزانتون بودید. به همه بی عدالتی ها، دوستی ها، کاستی ها، مهربونی ها، به لحظات ایرانی بودنتون نگاه کنید. به چشمهای مادر و نگاه پدر….آسون که نیست ولی باید خداحافظی کنید. اینها دیگه به شما تعلق نداره. این آخرین حلقه پیوند بین شما و ایرانه. این پنجره کوچک لعنتی. لحظه ای که هواپیما از زمین بلند میشه یادتون نره با هویتتون هم خداحافظی کنید. تو غرب یا آمریکا یا استرالیا شما دوباره متولد میشید با این تفاوت که فرزند ناخواسته اید….و مطمئن باشید کسی به شما خوش آمد نخواهد گفت.

مطلب پیشنهادی

فیزیک کوانتوم

مدتها بود دنبال مفهوم فیزیک کوانتوم یا همان مکانیک کوانتوم بودم. یکی دو سال پیش …

4 دیدگاه

  1. ای پسر
    اینجوری می‌نویسی من گریم می‌گیره
    یک خورده سبکتر بنویس!
    من همیشه در مورد رفتن یک چیزی اذیتم می‌کنه
    اینکه برم 5 سال دیگه برمی‌گردم
    می‌بینم پدر و مادرم 5 سال پیر شدن
    و من فرصت 5 سال پیش اونها بودن رو از دست دادم
    و 5 سال از فرصتی که قراره بازم از دستش بدم کم شده
    نمی‌دونم چرا کنار اومدن با این مسئله که هر کی زندگی خودشو داره برام مشکله
    سخته یعنی

  2. من فكر ميكنم ما در نهايت از اونچه داريم راضي نيستيم و نخواهيم بود.يعني در معامله اي بين ازدست دادن يك سري چيزها و بدست آوردن يك سري چيزهاي ديگه وجود داره،هميشه خودمون رو بازنده ميبينيم.نمي دونم ولي با شناخت نسبي كه از بچه هاي اينجا دارم مي دونم تقريبا همه اينطور هستيم.درست يا غلطش رو نمي دونم.سايد هم اقتضاي سنمون باشه.

  3. بحث بردن و باختن نیست. بحث پذیرفتن واقعیت هاست. من همه حرفم اینه که با سفر شما باید همه چیزتون رو از نو بسازید. فرهنگ و آداب و رسوم تون رو، نحوه حرف زدنتون رو، برخوردتون با آدمهایی که از جنس شما نیستند وحتی رژیم غذایی تون….همه و همه عوض میشند. این یه واقعیت که بخش عمده ای از مهاجر ها به ناچار ایزوله میشند و از محیط میبرند. خیلی خوش شانس بشند یه کامیونیتی هموطن پیدا کنند که بپذیرتتشون. اینها معامله نیست به نظر من.

  4. بحث همون گاوه که رو گنجشکه … گنجشکه گرم شد و شروع به سرصدا کرد… هستش
    معلوم نیست در وضعیتی که هستیم بدترین وضعیته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *