شنبه , آبان ۱ ۱۴۰۰
خانه / ایران گردی / ماموریت جن دار-قسمت پایانی

ماموریت جن دار-قسمت پایانی

این نوشته از اینجا شروع شد

ساعت ۱ ظهر راه افتادیم و واسه ساعت ۱۱ شب قم بودیم.پرس و جو کنان راه منطقه رو پیش گرفتیم.جاده قدیم کاشان که حالا راهی کاملا روستایی و تاریک بود رو ادامه دادیم.به سختی نور یا چراغی اطراف جاده وجود داشت.سراسر راه بوی تاپاله تر می اومد و هوا خنک بود.واقعا ترسیده بودیم چون اصلا نمی دونستیم که حالا راه رو درست داریم میاییم یا نه.

بالاخره رسیدیم.با هماهنگی حراست گیت ورودی مهماندار رو بیدار کردیم.کلید رو بهمون داد و رفت خوابید.جالب اینجا بود که راننده مون حاضر نشد بره توی اتاق دیگه تنها بخوابه و توی اتاق ما یه جا واسه خودش پیدا کرد.

تمام سرم صدای ماشین و جاده و نور چراغ ماشینهای رو به رو بود و از شدت خستگی بسختی خوابم برد.راستش از خستگی یاد جن ها هم نبودم.اما نصف شب با صدای حرف زدن از خواب بلند شدم.گیج بودم و سرم رو کردم زیر پتو اما صدای صحبت کردن هر چند دقیقه می اومد…خوب دقت کردم دیدم انگار عربی بود…گفتم جن عرب؟! بعد یادم افتاد رانندمون عربه!!!رفتم بالای سرش دیدم داره به شدت با اجدادش بحث و جدل میکنه!!!بدبختی اینقدر بلند حرف میزد که نمیگذاشت بخوابم ولی هرچی بود انصافن از جن بهتر بود.

صبح هم که مهماندار گفت اسامیتون به رستوران رد نشده و صبحونه بهمون نداد.تصور کنید ممیز اومده واسه ممیزی اونوقت بهش صبحونه ندی!یکی از شرایط ممیزی اینه که نباید مغرضانه باشه و ما تصمیم گرفتیم این شرط رو ندید بگیریم.

کارمون از صبح تا عصر طول کشید و فردا صبحش ساعت ۵ زدیم بیرون که اینبار به شب نخوریم.اطراف راه پر از گاوداری بود و منشا بوی خوش از اونجا بود.در ضمن کلی هم شتر دیدیم.

شتر های سراجه

حدود ۸ صبح در اوج هوای خنک راه و مست از مناظر پاییزی اطراف،درست وسط گردنه زالیان ۳۰ کیلومتری بروجرد ماشین خراب شد.

اینهم آخر و عاقبتمون

زنگ زدیم ۱۱۰ و کمک خواستیم-یکی داد میزد میگفت بگو زنگ بزنه ۱۱۸-اما اون که گوشی رو ورداشته بود مهربون تر بود و شماره امداد خودرو رو داد و ساعت ۱۱ بروجرد جلوی نمایندگی بودیم.۷ نفر ریخته بودند دور ماشین و هر کدوم یه نظری میداد.آخرش گفتن برید عصر بیایید درستش میکنیم.ساعت ۷ عصر گفتن معلوم نیست چشه!!!باید با کفی ببریدش.جالب اینجاست که واسه معطل کردنمون ۵۰ هزار تومن میخواستن و ۵۰ هزار تومن هم خواستن که بالابرشون رو راه بندازن تا ماشین رو بار کفی کردیم (البته اونها اگه ایرانی هستن خب با ایرانی هم طرف بودن… با ۴۰ تومن سر و ته قضیه هم اومد البته با کمی دعوای لفظی).

شب شده بود و هر باربری که میرفتیم میگفتن صبح بیایید.یکی هم رفتیم داداشش رو فرستاد دو راهی تا از ماشین های خالی عبوری کسی رو پیدا کنه.قرار شد بهش زنگ بزنیم.یه ساعت بعد زنگ زدیم دیدیم داره گریه میکنه…گفت تریلی زد به برارم (برادرم)!!!گفتیم پس ما دیگه بیشتر از این مزاحم نمیشیم!سریع گوشی رو قطع کردیم.با هر بدبختی بود یه بنز ۹۱۱ پیدا کردیم و از شر پیکاپ و راننده اش خلاص شدیم.خودمون هم رفتیم ترمینال تا با اتوبوس برگردیم سمت اهواز.تازه از ترمینال زده بودیم بیرون و داشتیم روز سگی مون رو مرور میکردیم که بنگ!تصادف کردیم!!! در جلوی اتوبوس کند و افتاد و باید منتظر میشدیم تا یه ماشین دیگه بیاد جا به جا بشیم.بلیط ساعت ۸ شب رو داشتیم که ۱۰و نیم بالاخره راه افتادیم.

تصور کردن حال و روز دیشب ما سخته.۲۴ ساعت توی راه بودیم از قم تا اهواز.اینکه سراجه جن داشت یا نداشت،واقعا مطمئن نیستم.نترسوندنمون ولی شکنجه مون دادن.بهرحال باز هم خدا رو شکر.واقعا راه بیشتر از ۶ ساعت فقط باید از پرواز استفاده کرد.هر چند اون ملتی که ما دیدیم،صبحونه ندادن،ماشین از مهرآباد تا سراجه میدادن؟! میدونید به این میگن تعامل بین شرکتی.یعنی حتی واحدهای زیر مجموعه یک شرکت بهم سرویس نمیدن و این یه عدم انطباق میجر است درخصوص عدم کارایی ارتباطات درون سازمانی.

شاد باشید.

مطلب پیشنهادی

فیزیک کوانتوم

مدتها بود دنبال مفهوم فیزیک کوانتوم یا همان مکانیک کوانتوم بودم. یکی دو سال پیش …

5 دیدگاه

  1. فقط ميتونم بگم : پروردگارا ! به ايشان و تمامي ما صبر جزيل عنايت بفرما!(جزيل ميگن ديگه؟!) با لحن روح الله خان خوانده شود لطفا”!
    .
    +پ.ن1: به اينكه جن جماعت گير بده به آدم جماعت معتقد نمي باشيم!
    .
    شما هم شاد باشيد!D:

  2. نمي دونم اكبر عبدي در روز فرشته رو بخاطر داريد يا نه…شده بود جن بو داده! بعد هم به آدم گير نميدن…حالشو ميگيرن 👿
    :p
    راستي لينك خندونك ها رو هم اصلاح كردم و اگه دوست داشتيد ميتونيد توي كامنت ها ازشون استفاده كنيد.

  3. مهدی جون

    ما که با خوندن خاطرات سفرت در حد یکی از فصلهای کتاب “سیاحتنامه ابراهیم بیگ” حال کردیم اما خودت فکر کنم دهنت سرویس شده!

    به هر حال خوشحالم که سلامت برگشتی

  4. آها!به نكته ي خوبي اشاره نموديد!اما من كه نمي تونم از اين “خندونك”ها بذارم كه الان!!!هوم؟؟؟
    چه طوريه؟دستورالعمل نمي ديد؟

  5. يه جزئيات ديگه اي از همين سفر رو هم به عنوان ضميمه اضافه خواهم كرد.
    در مورد اون خندونك ها فقط كافيه مثلن دو نقطه دي رو با يه كاراكتر فاصله از كلمات اطرافش توي متن بنويسيد تا خندونك ظاهر بشه مثل اين 😀

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *