شنبه , آبان ۱ ۱۴۰۰
خانه / گلايه ها / گربه ها

گربه ها

هر چند وقت یه بار گربه ای می اومد توی راه روهای خوابگاه.ما هم درهای دو طرف سالن رو می بستیم و میتونید حال و روز گربه بدبخت رو تصور کنید که انگار توی مسابقه دوی رفت و برگشت شرکت کرده بود.یادمه از امیر ش. هم یه هنری یاد گرفته بودم که خیلی مایه تفریح بود.دمپایی رو نوک پا نگه میداشتم و گربه که از جلوی در اتاق رد میشد،دمپایی رو با مهارت خاصی با پا به طرفش پرت میکردم و حیوون جیق میکشید!بچه ها هم میخندیدن.احتمالا امیر خان هم این ماجرا رو یادشون باشه که ایشون هم دستی بر آتش داشتند.

چند روز پیش توی وبگردی های معمول از یه جا سر درآوردم که به نوعی اولین بار بود با مقوله ای از این دست مواجه میشدم.مهربونی با حیوونا!خودم از اینکه توی شهر پر از گربه باشه زیاد خوشم نمی یاد.اما این خانم دید جالبی داره.میگه واسه شهری مثل تهران که بیشتر از 12 میلیون آدم توی هم میلولند چرا چند تا گربه نباید حق زندگی داشته باشند؟گربه ها در کنترل جمعیت موشها نقش مهمی دارند و اصولا ضرر چندانی برای آدم ها ندارند اما اینکه چرا ما ازشون بیزاریم به نظر من یکی برمیگرده به اعتقادات دینی مون که گربه رو نجس میدونیم (و البته همین اعتقادات میگه با حیوانات باید مهربان بود) و از اون مهمتر برمیگرده به نژادپرستی مون.من عقیده دارم ایرانی ها نژادپرست ترین ملل دنیا هستن.ما براحتی به افغانی ها بی احترامی میکنیم.مردم جنوب شرق آسیا رو کودنهایی میدونیم که با خرکاری به اینجا رسیده اند،اروپایی رو دزد و بی شرف و بی ناموس میدونیم.برای عربها که دیگه نگو چه عزت و احترامی قائل هستیم و …حتی بین خودمون هم تبعیض قائلیم.وقتی تهرانی شدیم همه رو شهرستانی میبینیم و وقتی شهرستانی شدیم همه رو دهاتی!

واقعا ملتی که آدم های دیگه رو آدم نمیدونه چطور میتونه به حیوانات حق زندگی بده.نمیگم همه باید یکی یدونه سگ و گربه توی خونه نگه دارند و رافت اسلامی رو به نمایش بگذارند…حداقل وقتی توی خیابون دیدیم اینقدر اوقات تلخی نکنیم.شهر بدون گربه و گنجشک و سار و کبوتر بخدا لطفی نداره.

خودم هم قول میدم جبران کنم.البته خیلی وقته که دیگه گربه ها رو نمیزنم ولی دیگه قول میدم توی سرمای سگ کش اراک به فکر گربه هم باشم.یزد که بودیم مردم خیلی گربه ها رو دوست داشتند.اونها رو کمتر توی خونه راه میدادن ولی تقریبا همه توی حیاط هاشون به گربه ها غذا میدادن و چه گربه های قشنگی هم داشتن.یاد منکین به خیر و یاد اون جراحی که استخوون ماهی رو از گلوی یکیشون دراورد و من داشت حالم بهم میخورد از شنیدن خبرش.این هم عکس یکیشون…

بقول برادر سهراب…چشم ها را باید شست.

5 دیدگاه

  1. من جدا از طرف پیشی, فیفی و قلمبی از این تحول معنوی استقبال میکنم

  2. مهدی

    خیلی از حرفهات درسته اما برای من که واقعا تحمل این گربه های کثیف در سطح شهر یک چیزی در حد و اندازه حضور گداهای کثیفی که اندام نداشته رو به تماشای مردم میگذارند آزار دهنده است. برای من این گربه ها فقط نماد کثیفی و بدبختی یک شهر هستند.

    بودن یا نبودن حیوانات نیست که خوب یا بده، این که تحت تاثیر چه عاملی وارد زندگی ما میشن مهمه. صدای شغال می تونه قشنگ ترین نغمه شب باشه اگه معناش آرامش محیط و سرسبزی زندگی اطراف باشه. حضور گربه میتونه گذشته تاریخی یه شهر و یه خونه رو نشون بده اگه از سر تمیزی و سیری باشه.

    این گربه ها فقط زخم دیگه ای هستند به چهره خسته و کثیف شهر ما.

  3. مار از پونه بدش میاد در خونه اش سبز میشه! 😐

  4. قضیه گربه شد (مار از پونه بدش میاد در خونه اش سبز میشه)
    .
    ما که یک استراتژی در برابر گربه بیشتر نداریم
    توقف ممنوع
    تو خونه ما گربه ها حق ندارند پلاس شوند
    و این دیدگاه همیشگی و از حقوق مسلم ماست
    مرگ خوبه ولی واسه همسایه
    برند خونه همساده ما
    .
    فرخ جان
    بعضی وقتها از دستت در میره قشنگ می نویسیا
    به یا فار فرام هیونات!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *