دوشنبه , فروردین ۲۳ ۱۴۰۰
خانه / جهانگردی / سفرنامه فرانسه: قسمت دوم، ممنوع الخروج

سفرنامه فرانسه: قسمت دوم، ممنوع الخروج

جمعه صبح، فرودگاه امام

کارت پرواز

صبح خیلی زود، قبل از اینکه پذیرش پروازمون شروع بشه رسیدیم فرودگاه. جزو اولین نفراتی بودیم که کارت پرواز گرفتیم.

همون موقع که ما منتظر کارت پرواز تو صف ایستاده بودیم جلوی دفتر مدیریت ایران ایر سر و صدای زیادی بود. ظاهرا برای یکی از پروازها بلیط بیش از اندازه فروخته بودن و آخر سر برای یه خانواده ۵ نفری که همه هم خانم بودن سه نفر بیشتر جا نبود! اون بندگان خدا هم از ساعت ۴ تا ۶ با آرامش و خیلی متمدن هی پی گیری می کردن و در مقابل مسئول دفتر ایران ایر که بهشون می گفت سه نفر بیشتر جا نداریم حالا برین فکراتونو بکنین ، مودبانه میگفتن خانم ما قبلا فکرامون کردیم که بلیط گرفتیم و هتل رزرو کردیم.

خلاصه کم کم داشت کار بالا می گرفت. همکارم گفت اگه یه کم داد و بیداد کنن کارشون درست میشه! اتفاقا اونها هم به همین نتیجه رسیده بودن یه ۱۵ دقیقه ای فقط داد زدن! تو سالن راه میرفتن و داد میزدن که این چه وضعشه. یک مرد آرامی هم همراهشون بود که اومده بود بدرقه اشون کنه با خیلی از مسئولین ایران ایر صحبت کردن یکی از مامورین در جواب مرد که می گفت اقا شما لباس ایران ایر تنتونه باید مشکل ما رو حل کنید شروع به بحث کرد و دست اخر کارمند ایران ایر بهش گفت اصلا من این لباس رو در میارم ببینم می خوای چیکار کنی. یه چیزی تو مایه های بیرون مدرسه حسابتو میرسم. خلاصه بردنش و فضا رو آرام کردن.

ما که رسیدیم به صف بررسی گذرنامه، اون گروه پنج نفره مشکلشون حل شده بود و رفتن برای سوار شدن به هواپیما. پس یادتون باشه داد زدن در این جور مواقع از طرف خانوم ها واقعا گره گشاست اما آقایون خیلی زود با برخوردهای تند پس زده میشن.

کنترل گذرنامه

نوبت به من که رسید افسر نیروی انتظامی پاسپورتم رو چک کرد و از من خواست که باهاش به دفتر نیروی انتظامی برم. اونجا دو تا سروان که مسئول دفتر گذرنامه بودن یک بار دیگه پاسپورتم رو زیر دستگاه چک کردن و ازم خواستن که بنشینم. اصلا بهم نگاه نمی کردن. تا می خواستم از روی صندلی تکون بخورم با شدت ازم می خواستن که بنشینم.

زیر گوشی باهم کمی اوضاع رو بررسی کردن و نهایتا به ایران ایر زنگ زدن و گفتن که من نمی تونم برم بارهام رو برگردنون. خوب لازم نیست که از حال و روزم در اون موقعیت چیزی بگم. هر چی می خواستم بپرسم سرد و خشن می گفتن حالا بهتون می گیم.

خیلی مبهم و کلی از سربازیم پرسیدن. گفتم که سربازیم رو خریدم و بعد از اون هم ۳ بار با همین پاس سفر رفتم. خلاصه یه سروان دیگه رو صدا زدن که بیاد و من رو ببره ازم بازجویی کنه! (اینم تجربه اولین بازجویی زندگی ما شد). زیاد تمایلی به این کار نداشت. موقع صبحانه بود و سهمیه کیک و رانی رسیده بود. نگران بود که تا برگشتش هم قطاران ترتیب کیک و رانی رو بدن.

خلاصه اومد و من برد طبقه پایین ، جایی که زمان ورود به ایران کنترل گذرنامه انجام میشه و در اون موقع کاملا خلوت بود. فقط دو سه تا افسر دیگه نشسته بودن اونجا و یه دو تا خارجی هم که ظاهرا شب قبل رسیده بودن و اجازه ورود بهشون نداده بودن همون جا رو صندلی ها خواب بودن.

خلاصه ازم بازجویی کرد و یه چهار پنج تا سوال پرسید که سربازی و معافیت و اینها رو پرسید و دست آخر ازم خواست موبایلمو خاموش کنم و همون جا منتظر بنشینم.

یه ۱۵ دقیقه ای گذشت. یکی دیگه اشون که اونجا بود ازم پرسید،‌چیکار کردی؟ جعل کردی؟! چند دقیقه بعد تلفنی با بالا صحبت کرد و گفت مشکلت حل شده الان میان میبرنت بالا که بری سوارشی.

با یه مامور دیگه برگشتیم بالا و رفتیم دفتر گذرنامه. بهم گفتن ممنوع الخروجی و نمی تونی بری. باید بری اداره گذرنامه دنبال کارات. پاسپورتم رو هم گرفتن و با برگه بازجویی و اینها گفتن خودمون میفرستیم.

هرچی پرسیدم موضوع ممنوعیت چیه نگفتن. اصرار کردم که حتما فردا، شنبه صبح میرسه که من برم دنبال کارام، گفتن ۱۱-۱۲ پیک میاردش. یه رسید هم دادن به من.

دست از پا درازتر (به معنای واقعی کلمه) برگشتم خونه.

شنبه

ادره گذرنامه

از این ادره به اون اداره از این طبقه به اون طبقه.

خلاصه رسیدم به واحد بررسی ممنوعیت و لغو ممنوعیت. از روی اسمم چک کردن و گفتن هیچ چیزی برای شما ثبت نشده. یعنی الان ما نمی تونیم بگیم برای چی ممنوع الخروج شدین. باید صبر کنید تا پاستون از فرودگاه بیاد اینجا ببینیم پیغام ممنوعیت چی بوده!

خلاصه ۱۰:۳۰ پیک فرودگاه اومد و پاسپورت من رو هم نیاورد! زنگ زدم جوابی نگرفتم. دست آخر بهم گفتن وقتی جمعه صبح گرفتن شنبه که نمیرسه. ۴۸ ساعت بعد میرسه، یعنی یکشنبه.

برگشتم خونه و رفتیم فرودگاه. با خواهش و التماس از بازرسی گذشتم و رفتم دفتر گذرنامه. همون سروانی که پاسم رو گرفته بود با یکی دیگه اونجا بودن بازم بدون اینکه حتی نگاهم کنن خیلی خشک و سرسری بهم گفتن که بی خودی اومدی. اصرار من رو که دیدن فرستادنم دنبال نخود سیاه که برو دفتر گذرنامه طبقه پایین که اونجا هم اصلا بهم اجازه ورود ندادن. آخرش تلفنی باهاشون صحبت کردم و مطمئن شدم که یکشنبه پیک حدود ۱۱-۱۲ میرسه اداره گذرنامه.

همه اینها رو بزارید کنار اینکه بلیطم رو عوض کردم و برای سه شنبه گرفتم.

اداره اتباع خارجی

اون وسط یکی فنگشو انداخت که برو اداره اتباع خارجی خیابون ولی عصر. اونجام رفتم که چه ساختمون زشتی بود و همونطوری که می تونید حدس بزنید یک مشتی کور و کچل افغان جمعیت اتباع خارجی ایران رو تشکیل میدن و البته اونجا هم هیچ ربطی به کار من نداشت. دو تا آسانسور داشت که خیلی جالب بودن ، یکیشون فقط رو به بالا مسافر میزد اون یکی رو به پایین.

خلاصه شنبه هیچ کاری از پیش نرفت.

یکشنبه

اداره گذرنامه

صبح رفتم اداره گذرنامه و دوباره تو قسمت بررسی ممنوعیت ها رفتم آویزون شدم و التماس که مگه بغیر از اینجا هم از جای دیگه ای ممنوعیت می تونند وارد سیستم کنن. گفتن نه. پرسیدم پس چرا شما هیچ رکوردی نمی بینین؟ خانمه زیاد وارد نبود ،‌دست آخر گفت برو پیش سرهنگ … رئیس قسمت اون “تجربش بیشتر”. این عواقب یه سیستم بیماره، تکیه اش بر تجربه افراده نه کارکرد سیستم.

خلاصه با راهنمایی سرهنگ بالاخره رسیدم به طبقه بالا  که اصطلاحا “بند ۲” رو بررسی میکردن! اونجا بهم گفتن که به تاریخ دی ماه ۸۸ از نظام وظیفه نامه زدن که من رو ممنوع الخروج کنن. توجه کنید که هیچ کس به خودش زحمت نداده من رو خبر کنه، نه نظام وظیفه و نه اداره گذرنامه و حتی این موضوع تو قسمت بررسی خود اداره گذرنامه هم ثبت نشده و من اگه قبل از سفر هم میرفتم برای کنترل بهم می گفتن که هیچ مشکلی نداری.

نهایتا بهم گفتن باید تا شنبه ! صبر کنی تا پروندت از بایگانی بیاد،‌شماره نامه نظام وظیفه رو بهت بدیم بری دنبالش. یک بار دیگه خرد و داغون شدم.

اداره نظام وظیفه

گفتم شاید بدون شماره نامه و فقط با اسم و مدارک کارمو را بندازن. اینجا رو انصافا خدا باهام بود. در نهایت نا امیدی و وارفتگی رفتم به اداره مشمولان نظام وظیفه تو میدان سپاه. یکی از شلوغ ترین ادارات ممکنه. یک مشتی جوون جاهل که وقت سربازی رفتنشون شده میریزن اونجا. دم در به شیوه کاملا گوسفندی رفتم تو.

بعد از کلی این اتاق اون اتاق منت کشی رسیدم به دایره تخلفات معلوم شد اونها نامه رو زدن و فرستادنم به بخش معافیتهای تحصیلی.

خلاصه رسیدم به یکی از اون بایگانی های معروف اداره مشمولان که همه تاریخچه زندگی شما رو می چپونن لای یه پوشه کاغذی داغون و یه جایی اون وسط قفسه ها بدون هیچ ترتیبی و تنها بر اساس خاطره مسئول بایگانی نگه داشته میشه.

باهم دیگه کلی گشتیم و نبود. بالاخره توی یه زونکن بی ربط پیداش کردیم. گرفتم و رفتم پیش سرهنگ مسئول. خیلی سرش شلوغ بود و ملت ریخته بودن تو دفترش. نوبت من که شد گفت آره دیگه نیومدی تعهدت رو فک کنی! حالا هی من توضیح دادم که من اصلا وثیقه اینجا نزاشتم ،‌پیش شرکت نفت گذاشتم و از وزارت علوم نامه آوردم. دست آخر که دید هیچ چیزی نیست گفت اون پاسپورت قبلیت رو باید بیاری چک کنیم. خوشبختانه تمام مدارک زندگیم همراهم بود و تحویلش دادم چکی کرد و گفت خوب حالا نامش رو برات می زنیم.

خلاصه که در یک کلام هیچ مشکلی وجود نداشت و این یک گیر واقعا بی مورد بود.

دست آخر رسیدم به مافوق کل برای امضا،‌جالب بود که اونهم از کل ماجرا خندش گرفته بود که تو که کارت معافی داری اصلا نباید برات نامه میزدن.

نامه رفع ممنوعیت

آقایی که شما باشی! رسیدم دوباره به اداره تخلفات که نامه آخر رو به اداره گذرنامه بزنه. اونجا هم یه دعوای داخلی شده بود! یه متهم به جعل مدارک برای گرفتن معافیت فرار کرده بود! و رئیس حسابی شاکی بود. دم اذانم بود و من هم عجله داشتم. دست آخر که نامه آماده شد گفتن خوب تو برو ما این رو تا سه چهار روز دیگه می فرستیم اداره گذرنامه. دوباره التماس کردنم شروع شد که من فردا شب بلیط دارم و تو رو خدا. قبو لکردن و نامه رو تحویل خودم دادن.

فردا

حالا فردا در آخرین مرحله از این ماراتون باید دوباره برم اداره گذرنامه.

نتیجه گیری

۱٫ از اونجاییکه سیستم درستی وجود نداره شما فقط می تونید به نرمش موردی و تجربیات افراد اتکا کنید.

۲٫ یا باید مثل من از سرباز تا سرهنگ رو دستمال بکشید یا به همراه یک سرتیپ در لباس شخصی در محل حاضر بشید.

۳٫ قبل از سفر نه تنها برید گذرنامه تون رو چک کنید که ببینید ممنوع الخروج نباشید بلکه از دیگر قسمتهای اداره گذرنامه مثل “بند ۲” هم کسب حلالیت کنید.

۴٫ جالبه که رئوسای بزرگ ، من فکر می کنم بدلیل تامین نسبی مالی و رضایت شغلی، کار رو با روی خوش انجام میدن. اما کارمندان دون پایه عبوس و بد اخلاق و یا به شکل موردی ذاتا خوب هستند. اگه سیستم همه رو تامین بکنه و به اونها منزلت اجتماعی بده من فکر می کنم  خیلی از مشکلات عقده ای حل میشه. چرا همه کارکنان اول صبح باید دنبال چک کردن ۸۰ تومن یارانه هاشون باشن. سیستم درست همه افراد رو به درستی هدایت می کنه و نتیجه سیستم غلط رو هم که هر روز داریم تجربه می کنیم.

قسمت اول

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت آخر

4 دیدگاه

  1. حال میکنم با این مملکت تخمی که هیچ چیزی روی قاعده نیست! و متعجم که با این همه خر تو خری، چجوریه یه این مملکت از هم نمیپاشه!

    یه چیز دیگه: قبلا یه مطلب خونده بودم در مورد گاندی، که

  2. واقعا متاسف شدم فرخ جان. می دونم چه حالی داشتی و داری.
    امیدوارم که امروز مشکل بر طرف بشه و فردا عازم بشین

  3. به امیر:
    ببین امیر جان ما درسته مثل مولکولها حرکت می کنیم و در بی نظمی کامل هستیم اما در حقیقت این سیستم از دیدگاه مکروسکوپی نظم خاص خودش رو داره (که متاسفانه یا خوشبختانه نیستی که ببینی)
    آخ فرخ اگر بدونی چقدر خندیدم.اول شوکه شدم اما بعدش کلی خندیدم.قیافه تو وقتی عصبانی بشی…اوه اوه خیلی خطرناک میشی.(هتل بابا طاهر و اون مسئول بخت برگشته پذیرش رو هنوز یادمه)
    اما در تکمیل نتیجه گیری های فرخ…اگر کارتون گیر افتاد و با زبون خوش درست نشد (که اکثرا نمیشه) و خواستید داد و بی داد راه بندازید…خودتون رو وصل کنید به ائمه،امام،انقلاب و رئیس جمهور و این چیزها بعد داد و بی داد کنید.خطرش کمتر میشه و نتیجه اش بهتر.طرف هم حساب کار دستش میاد.
    چقدر این “نمیشه” های اداری برام آشنا هستند.”برو ما خودمون می فرستیمش”
    نمی دونم…وقت،کرامت انسان و شعور ارزان ترین متاع بازار وطن ماست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *