سه شنبه , اسفند ۱۹ ۱۳۹۹
خانه / جهانگردی / سفرنامه فرانسه: قسمت سوم، لغو ممنوعیت خروج

سفرنامه فرانسه: قسمت سوم، لغو ممنوعیت خروج

دوشنبه

اداره گذرنامه

صبح اول وقت اونجا بودم و نامه رو بردم به واحد بررسی صلاحیت. از ۷:۳۰ تا ۸:۳۰ منتظر دبیرخانه بودم تا مسئولش بیاد! در این بین یکی دیگشون بهم گفت که امروز که کارت انجام نمیشه! یکی دیگشون داشت کارامو می کرد فهمید اصلا ربطی به اون قسمت نداره. در این بین دیدم که سرگرد مسئول واحد معروف بند ۲ رفت بیرون از ساختمون. همونجا فهمیدم که دهنم سرویسه!

خلاصه ساعت ۹ رسیدم به بند ۲، اینجا ایستگاه آخر بود. مسئولش گفت که سرگرد که نیست بعدشم باید پروندت بیاد بعدا جوابتو بدیم. رفتم بایگانیشون پیش همون خانومی که دیروز بهم گفته بود پروندت شنبه میاد. خیلی قیافه بداخلاق و نامهربونی داشت. بازم بهم گفت “من که گفتم شنبه پروندت رو میارن”. وارفتم، دست و پام داشت می لرزیدها. کلی التماس کردم که من فردا صبح پرواز دارم و تو رو خدا یه کاریش بکنید. بالاخره دست آخر گفت باید وایسی پیکمون بیاد ببینیم می تونه بره بیاردش یا نه. اونم آخر وقت ۱۲ – ۱ میادش. دیگه از زور استرس حالت تهوع گرفته بودم. انتظار بدی بود. تقریبا مطمئن شدم کار تمومه.

پاسپورتم از صبح جمعه که تو فرودگاه ضبط شده بود تازه امروز صبح رسید به بخش “بند ۲”. اون که اومد با نامه نظام وظیفه که آورده بودم مسئول بخش بهم گهفت دیگه فقط اگه سرگرد بیاد کارت حله. پروندمم طرفهای ظهر رسید، سیستم دستمال کشی جواب داد.

بالاخره سرگرد ساعت ۱۲ از جلسه اومد و ممنوعیتم رو لغو کردن و پاسپورتم رو دادن.

امرو خیلی بد بود. برای یکی دو ساعتی مطمئن شدم که کار تمومه. دست آخر اما بالاخره درست شد.

حالا اگه به امید خدا فردا صبح تو فرودگاه یه بامبول دیگه ای درنیاد با رضوان با هم میریم. این حداقل تنها حسن کل قضیه شد که با هم میریم.

“بند ۲”

این بند ۲ معروف قسمتی که تخلفات خاص مثل خروج غیرقانونی و یا گم کردن پاسپورت رو بررسی و پیگیری می کنن. یکی اومده بود که غیرقانونی به ترکیه و از اونجا به یونان رفته بود تا گرفته بودن و برش گردونده بودن. اکثرا تا ترکیه رو فته بودن و برشون گردونده بودن.

کلام آخر

تجربه سختی بود امیدوارم نصیب شما نشه. بیشتر یه کابوس چهار روزه بود تا یه تجربه.

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت چهارم

قسمت آخر

5 دیدگاه

  1. خدا را شکر که بخیر گذشت. ان شاء الله الان که دارم اینو می نویسم تو راه باشی
    خوش بگذره

  2. چقدر این جملات،کلمات آشناست…چقدر همه تجربه مشترک داریم.ولی رفیق خوب جمش کردی هاااا.گفتم عمرن درست نشه.

  3. چند ماهی هست که کارت پایان خدمت و پاسپورت گرفته ام و شروع به نوشتن وبلاگی کردم برای سفر ! .. موقع گشت و گذار اینترنتی به وبلاگ شما برخوردم … لذت بردم زیاد … موفق باشید .

  4. سلام به همه دوستان….
    واقعآ چه لحظه هاي سختي بودن…ديگه همه اقوام و دوستان دست به دعا شده بودند! نمي دونم چي شد ولي …نتيجه داد!

  5. چه لحظه های سختی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *