سه شنبه , مهر ۵ ۱۴۰۱
خانه / داستان کوتاه / شصت تا صد

شصت تا صد

هیکل مردونه و ورزشکاری داره.

آخر هفته بچه ها رو بردم برای یک شب تو این جزیره نزدیک شهر چادر زدیم. خیلی جالبه که بچه ها تو طبیعت ، جایی که دیگه اسباب بازی های الکترونیک رو همراه ندارن ، چطوری رفتار می کنن.این واسه من یه دغدغه بزرگه که چطور بچه هایی تربیت کنم که هیولا بار نیان.

.

چهل کیلو بیشتر نیست اما اعتماد به نفسش در حد تیم ملی.

اوف که این مردم ما اونقدر غر می زنن که اگه خودت فرانسوی نباشی فکر می کنی حتما زندگی تو کره شمالی راحت تره.

.

زندگی در اینجا رو فرصتی دیده برای درک دوباره دین پدری، خوب به طبعش رابطش با بقیه جوون های اهل حال کم شده.

ما رفتیم نزدیک کلیسای تروندنس ماهیگیری. دو تا -سی- گرفتیم. یک نفر دیگه اونجا بود که می گفت ….

.

کنار دستگاه قهوه ساز معمولا چند تا روزنامه محلی روزانه هم داریم.

ضربان ساز، وسیله کوچکی است که در سینه یا شکم نصب شده و وظیفه آن تنظیم ریتم نامرتب قلب است. این وسیله با ارسال پالس الکتریکی ضربان قلب را ..

پزشکان در درمان شماری از بیماری های قلبی از جمله ضربان ضعیف تر از حد معمول …

عضلات قلب ممکن است تحت تاثیر حمله قلبی آسیب دیده و باعث نامرتب شدن ضربان ….

لازم به ذکر است که شما پس از نصب این وسیله که از طریق یک جراحی نه چندان طولانی انجام می شود نیازمند آن خواهید بود که تغییراتی در روند روزانه زندگی خود بدهید، برای مثال ….

.

بازوهای قوی داشت که تو بچگی به نظرم مثل سنگ سفت بودن. وقتی آچار به دست داشت یک چیزی رو که خراب شده بود و معمولا برای هر آخر هفته هم یک مورد داشتیم، به شدت فشار می داد و از فشار زیاد چروک به صورتش افتاده بود، ته دلم مطمئن بودم که درستش می کنه.

.

از تو اتاق آنژیو صدای عق زدن اومد و چند دقیقه بعد رو صندلی چرخ دار اومد بیرون.

——————-

پی نوشت: به یاد روزهای گرم شهریور 91. پذیرش نروژ و شروع کار تازه هیجان انگیز بود. نگرانی و استرس دویدن تو راهروهای مرکز قلب تهران اما تجربه ای از جنس انتظار و غصه بود.

مطلب پیشنهادی

فیزیک کوانتوم

مدتها بود دنبال مفهوم فیزیک کوانتوم یا همان مکانیک کوانتوم بودم. یکی دو سال پیش …

7 دیدگاه

  1. سوار دوچرخه فکسنی بودم و در حال رکاب زدن از مدرسه به خونه. کلاه رو تا بالای ابرو ها و پشت گردن داده بودم پایین که سوز سرما مغزمو نترکونه. سوار موتور از کنارم رد شد. آروم و تلک تلک. صد متر جلوتر وانت باری از گاراژ عقب عقب زد بیرون. حکما با اجازه داییم دست به فرمون شده بود . همین جور اومد و تلق. بدن بی حرکتش تالاپ افتاد جلو چشای نیمه یخ زده من…
    چند بار خوندمش. بسیار زیبا و در خور. از این بهتر مگه میشه از دل گفت و به دل نشوند. خط اخر معرکه است.

  2. سوار دوچرخه فکسنی بودم و در حال رکاب زدن از مدرسه به خونه. کلاه رو تا بالای ابرو ها و پشت گردن داده بودم پایین که سوز سرما مغزمو نترکونه. سوار موتور از کنارم رد شد. آروم و تلک تلک. صد متر جلوتر وانت باری از گاراژ عقب عقب زد بیرون. حکما با اجازه داییم دست به فرمون شده بود . همین جور اومد و تلق. بدن بی حرکتش تالاپ افتاد جلو چشای نیمه یخ زده من…
    چند بار خوندمش. بسیار زیبا و در خور. از این بهتر مگه میشه از دل گفت و به دل نشوند. خط اخر معرکه است.

  3. خیلی زیبا و متفاوت و نو …. امیدوارم این جریان قشنگ ادامه دار باشه.

  4. برای من کمی طول خواهد کشید تا با این سبک از داستان نویسی انس بگیرم و بقول معروف زبانش را بفهمم. اما یک نکته به نظرم می رسد فقط در حد پیشنهاد به نویسنده که از اصطلاحات رایج در مقاطع زمانی با احتیاط استفاده کن. بگذار نوشته ات برای سالها بروز بماند نه اینکه چند دهه بعد “در حد تیم ملی” برای خواننده بیگانه باشد.

  5. خودم که فهمیدم. نمی دونم چرا بقیه سختشون بود ارتباط برقرار کنن.
    به این میگن یه نویسنده پررو.
    شاید باید یه فیلم کوتاه دو دقیقه ای ازش بسازم تا حرفم رو بهتربگم.

  6. خودم که فهمیدم. نمی دونم چرا بقیه سختشون بود ارتباط برقرار کنن.
    به این میگن یه نویسنده پررو.
    شاید باید یه فیلم کوتاه دو دقیقه ای ازش بسازم تا حرفم رو بهتربگم.

  7. یه پی نوشت اضافه کردم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *