شنبه , آبان ۱ ۱۴۰۰
خانه / گلايه ها

گلايه ها

بوقچی های زمانه ما

چند وقتی بود می خواستم مطلب مهمی بنویسم اما ذهنم تمرکز کافی نداشت. امروز سعی می کنم شروع کنم ببنیم به کجا می رسد. وبلاگ نویسی آغاز ارتباط مستقیم و بی واسطه انسان ها در دنیا بود. من فکر می کنم برای اولین ما موفق شده بودیم بدون داشتن منابع …

ادامه این نوشته »

گمشده در راهرو ها

چند سالی است ادارات دولتی به هم نان قرض می دهند تا درآمدسازی کرده باشند. برای باز شدن موضوع از یک مثال استفاده می کنم. پیش از این برای انجام امور شرکت ها نظیر ثبت صورتجلسات، مستقیم به اداره ثبت شرکت ها رجوع میشد. حالا اما ابتدا به وبسایت مربوطه …

ادامه این نوشته »

فوتبال یک واقعیت اجتماعی

چند روز پیش مسابقه فوتبال تیم ملی امید کشورمان مقابل ژاپن بود. من خیلی اهل تماشای فوتبال نیستم اما منزل دوستی دعوت بودیم و ایشان دوست داشتند مسابقه را ببینند و من هم به رسم ادب همراهی کردم. در ادامه اما علاقمند شدم. تیم ژاپن خیلی منظم حرکت می کرد …

ادامه این نوشته »

تجارب يك تصادف

پنج شنبه شب (29 دي) تو خيابان محلمون تصادف كردم. شروع، پنج شنبه يه سانتافه از فرعي به اصلي بي توقف اومد و كوبيد به ماشين من. گلگير راننده داغون شد و رو در هم خراش افتاد. راننده مرد جووني بود. بلافاصله اومد پايين و داد و بيداد كه من …

ادامه این نوشته »

ايران تنها

خوب بالاخره همونطوري كه هممون دوست داشتيم “جدايي نادر از سيمين” جايزه گلدن گلوب رو گرفت و ديشب هم اعلام شد كه به ليست كوتاه 9 فيلمي اسكار راه پيدا كرده و تا چند روز ديگه (4 بهمن) معلوم ميشه كه تو ليست نهايي 5 فيلم نامزد نهايي هست يا …

ادامه این نوشته »

نوروز

من از نوروز خوشم نمیاد.در واقع حتی متنفر هستم.از پیام نوروزی رهبر،از اس ام اس های تکراری مسخره بدم میاد.از روبوسی متنفرم.از هر چیزی که بوی فرهنگ عربی بده متنفرم.نوروز برای ما ایرانی بیشتز از اینکه جشن نوروز باشه “عید” نوروز هست.دعای عربی سال نو.”مبارک” گفتن های عربی…نمی دونم وسواس …

ادامه این نوشته »

شب چهارشنبه آخر سال

32 سال هست که ما میگیم چهارشنبه سوری و میگن چهارشنبه آخر سال.من نمی دونم آلت تناسلیه که اسمش رو نمیگید؟!شب چهارشنبه سوری؛شب چهارشنبه سوری؛شب چهارشنبه سوری؛شب چهارشنبه سوری…… آخیش دلم خنک شد

ادامه این نوشته »

چند تجربه عملیاتی

تصادف چند وقت پیش تصادف کردم و ناخواسته وارد جریاناتی شدم که هم دمارم دراومد و هم کلی یاد گرفتم. 1. من مقصر نبودم.یه پیکان لگنی از پشت زد به ماشین و داستان ما شروع شد.اولین مرحله تصادف اینه که حالا که اینقدر بدشانس بودید که تصادف کردید،خوش شانس باشید …

ادامه این نوشته »

از کافه تا کلانتری

فرانسوی ها کافه اش می خوانند ولی ما به اسم قهوه می شناسیمش. درست بعد از ناهار بود که الیزابت مادر لیدی پاپیچ ما شد که کجا میشود قهوه ای نوشید. خانه که بودیم، نسکافه ای بود که با آب داغ، قهوه را تداعی کند. و انصافا هم نسکافه خوبی …

ادامه این نوشته »