سه شنبه , مهر ۵ ۱۴۰۱
آخرین مطالب:

کلنل، محمود دولت آبادی

خوندمش. افسوس. کاش جامعه ما تاب انتقاد تند و زبان تلخ هنرمندهاش رو داشت. نتیجش فقط اصلاح بود و پیشرفت جامعه. عنوان رمان از شخصیت “محمد تقی خان پسیان” به عاریه گرفت شده و ارتباطش به داستان علاقه سرهنگ، شخصیت اول رمان به کلنل هستش. رمان کلا تو دو روز …

ادامه این نوشته »

مرد سالاری ایرانی، زن سالاری غربی

شما رو نمی دونم اما من اینجا که یه کم آرامش زندگی بیشتر و فرصتی برای اندیشه هست بعضی وقت ها احساس می کنم خیلی لازمه که آدم یه قاضی منصف تو وجود خودش داشته باشه. هر از چندی جلد خودش رو عوض کنه و در غالب اون قاضی رفتار …

ادامه این نوشته »

شاهکار تازه کریستوفر نولان، Interstellar

این فیلم ها چه مرز مشترکی دارن: – Memento (2000)      – Insomnia (2002)      – Batman Begins (2005)      – The Prestige (2006) – The Dark Knight (2008)      – Inception (2010)      – The Dark Knight Rises (2012) – Interstellar (2014) همه این آثار بیاد ماندنی رو یه کارگردان …

ادامه این نوشته »

شاهکار تازه کریستوفر نولان، Interstellar

این فیلم ها چه مرز مشترکی دارن: – Memento (2000)      – Insomnia (2002)      – Batman Begins (2005)      – The Prestige (2006) – The Dark Knight (2008)      – Inception (2010)      – The Dark Knight Rises (2012) – Interstellar (2014) همه این آثار بیاد ماندنی رو یه کارگردان …

ادامه این نوشته »

از چی حرف می زنم وقتی از دویدن حرف می زنم

موراکامی رو با کتاب ۱Q84 شناختم. وقتی امیر برام خریدش و آوردش، حجم کتاب رو که دیدم هیچ وقت فکر نمی کردم بتونم تمومش کنم. یه یک سالی دستم بود تا تموم شد. از همون موقع فهویدم که اگه یه نویسنده باشه که برای بقیه عمر بخواهم دنبالش کنم موراکامی …

ادامه این نوشته »

آواز یک مرغ مهاجر،قسمت اول

از پنجره به بیرون نگاه میکنم. برف، برف و باز هم برف. تا چشم کار میکنه پوشش مخملی و سفید برفه. همه جا سکوت محضه. از دور زنی قلاده سگش رو در یک دست و سیگارش رو در دست دیگه داره و مثل قطار دود میکنه و رد میشه. نگاهی …

ادامه این نوشته »

گل مریم

می‌گویند پسره توی آژانس کار می‌کند. یک پراید هاچ‌بک خریده با رینگ اسپرت و آمپلی‌فایر. شلوار جین تنگ می‌پوشد، از این‌ها که فاق کوتاه است و همیشه شورت و… پیداست. گویی نوشته‌های انگلیسی روی کش شورتش را همه باید بخوانند. خیلی ماشینش را دوست دارد و همیشه به آن می …

ادامه این نوشته »

از ماورا

اولین بار بود چنین شتابی را تجربه می کردم. خیسِ عرق بودم. ولی احساس می کردم دمای بدنم به صفرِ کلوین رسیده. باید تماس می گرفتم. رفتن بدون حداحافظی رسم رفاقت نبود. سعی کردم دستم را به جیبِ شلوارِ جینی که همین چند روز پیش خریده بودم نزدیک کنم و …

ادامه این نوشته »

از ماورا

اولین بار بود چنین شتابی را تجربه می کردم. خیسِ عرق بودم. ولی احساس می کردم دمای بدنم به صفرِ کلوین رسیده. باید تماس می گرفتم. رفتن بدون حداحافظی رسم رفاقت نبود. سعی کردم دستم را به جیبِ شلوارِ جینی که همین چند روز پیش خریده بودم نزدیک کنم و …

ادامه این نوشته »